تبليغاتX
غلامحسین ساعدی شناسی - لمپنيسم و ادبيات

غلامحسین ساعدی شناسی

نگاهی دوباره به غلامحسین ساعدی ، زندگی، آثار و زمانه اش

لمپنيسم و ادبيات

سلام

حسين نوش آذر دز سايت با شما نيستم در مقاله ای به موضوع لمپنيسم و ادبيات می پردازد.

نوش آذر می نويسد:

1
ادبيات و تاريخ اجتماعی ما به نظر من در کشاکش ميان دو قطب شهرنشينی و روستايی گری شکل گرفته است. متاسفانه با انقلاب بهمن روستايی گری بر شهرنشينی غالب آمد. در ادبيات نمود آن ساده انگاری و لمپنيسم است. لمپنيسم در مفهوم همان زبان و لحن روستائيانی که از اوايل دهه چهل تا طليعهء انقلاب به تهران آمدند و در حلبی آبادها و مناطق خارج از محدوده سکنی گزيدند. زنده ياد غلامحسين ساعدی در مجموعه داستان "گور و گهواره" طرحی از حضور اينان را در حاشيهء شهر بزرگ به دست می دهد.
در شب هول شخصيتی هست به نام
"اسماعيل ابراهيمی": ساواکی، شکنجه گر، از نظر جنسی حريص و با خواسته ها و تمايلات بيمارگونه. بی پدر مادر، ظالم. در کودکی ملای مکتب بارها به او تجاوز کرده است. مغبون. اين شخصيت ادامهء طبيعی شخصيت های داستان "سايه به سايه" است. روی ديگر سکهء رفاه شهری و آرزوی تمدن بزرگ بر الگوی رويای زندگی آمريکايی. يک لمپن که کت و شلوار آرمانی می پوشد، کراوات می بنند و به خودش عطر فرانسوی می زند. اگر در ادبيات معاصر شجره نامه اين نوع شخصيت را پی بگيريم، می رسيم به شاگرد رويگر در مد و مه ابراهيم گلستان، به داش آکل هدايت (با اندکی تخفيف البته) و به آن شوفر کاميون وافوری در داستان "دريا طوفانی بود" صادق چوبک. از نظر روانشناسی می شود ثابت کرد که اينها همه با هم خويشاوندند. ....
2
....ساعدی در مجموعهء گور و گهواره به حاشيه نشين ها و لمپن ها و اراذل می پردازد. درد را می بيند و نشان می دهد و باور و همدلی ما را به دست می آورد. اما رذالت اراذل را نمی بيند، يا می بيند اما نشان مان نمی دهد. در يک کلام وکيل يکسونگر لمپن هاست. احتمالا به همين دليل است که می گويند نويسندهء متعهدی است. متعهد از نوع همان تعهد اجتماعی که مسخ شده و قلب شدهء دريافت اگزيستانسياليستی از تعهد است. برای تدقيق در اين معنا به داستان "سايه به سايه" از مجموعهء "گور و گهواره" نگاهی بيندازيم:
داستان ماجرای ولگردی های راوی است در قلعه. عرق خوری ها، ولگردی ها و شيرين کاری های يک ولگرد که تنها يک پشت و پناه دارد: "دلبر خانم" که در همان محله از دوافروشی گذران می کند و اين همه با اين قصد که گزارشی از حضور اين نوع آدمها به دست آيد، نمايش زخمی که نقاب تمدن بزرگ شاهنشاهی آن را پوشانده است. در اين ميان راوی با دو مبارز فراری که به قلعه پناه آورده اند آشنا می شود. محبت می بيند و خود را متعهد می کند در مقابل آن دو تن. يک مامور ساواک به جستجوی انهاست. يک قتل در داستان اتفاق می افتد و راوی در کانون اين تنش ها قرار دارد، در جهانی که به هيچکس و به هيچ چيز نمی شود اعتماد کرد. تنها ارزش مسلط، همان ارزش های جامعهء مردسالار است: معرفت، جوانمردی و وفای به عهد و البته نفرت و خشم و ستيز با قدرت و جز اينها و ورای اين ارزش ها ترس که بازدارنده است و متضمن و تثبيت کنندهء قدرت است. با وقوع قتل، راوی در پايان داستان بر ترس خود چيره می شود و به مردم می پيوندد که خشمگين اند و شورش کرده اند. يعنی راوی ميان سازشکاری و شورش، شورش را برمی گزيند به اعتبار همان ارزش های معتبر: جوانمردی و جز اينها. چون نمک گير است، می شورد بر نظم موجود. بيان اين مفهوم: هرگاه فرد به نظم موجود تن بدهد و در اين ميان دنيای درونی خود را فراموش کند، در اين گره گاه خشونت شکل می گيرد. مشکل اينجاست که نويسنده به راوی حق می دهد و از او قهرمان می سازد و در اين ميان به نفع انقلابيگری فراموش می کند که تا زمانی که موفقيت فرد در جامعه در گرو تسلط بر خود است و تا وقتی که ارادهء فرد به قدرت معطوف است و اتکای به نفس فرد به موفقيت او بستگی دارد، تفاوت های طبقاتی بی معنی است: خوديابی در فرد شکل نمی گيرد. فقير و غنی با خود بيگانه است. از اين نظر می گوييم در اين داستان همه با هم و با خود بيگانه اند. هم آن شورشگر، هم ماموران و هم آن دو جوان انقلابی نيکوکار. در اين ميان شورش فقط می تواند خاستگاه قدرت را تغيير دهد، چنان که تغيير داد. مهم نيست که کی به قدرت می رسد. مهم اين است که تا وقتی فرد با خود بيگانه است، اين مجموعه همچنان پابرجاست. ساعدی در اين داستان يک نويسنده متعهد و انقلابی است مانند بسياری از نويسندگان متعهد و انقلابی اين حقيقت را نمی بيند يا نمی خواهد ببيند. .....
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 0:11  توسط خرس مهربان  |