تبليغاتX
غلامحسین ساعدی شناسی - فضا ها و نماد ها

غلامحسین ساعدی شناسی

نگاهی دوباره به غلامحسین ساعدی ، زندگی، آثار و زمانه اش

فضا ها و نماد ها

سلام

بهروز شيدا در سايت مانيها در مقاله ای با عنوان فضا ها و نماد ها (نگاهی به داستان­های غلامحسین ساعدی) به داستان های غلامحسين ساعدی می پردازد او می نويسد :

پرداخت به داستان­های زنده­یاد غلامحسین ساعدی را می­توان با یک حکم آغاز کرد: ساعدی داستان­نویسِ ارزشمندی است. در پاسخ به چرایی­ی این حکم می­توان حکمِ دیگری دیگری را در مقابلِ مخاطب گذاشت: او یکی از برجسته­ترین نماینده­گانِ داستان­نویسی­ی ایران در"دهه­ی چهل" است؛ راوی­ی صادقِ یک دوران.  هردوی این احکام اما، ابهام­های جدیدی می­آفرینند: رابطه­ی نویسنده و یک دورانِ تاریخی چه­گونه است؟ رابطه­ی نویسنده ومتن چیست؟ خواننده ومتن چه­گونه یک­دیگر را بازمی­آفرینند؟ همه­ی موضوعِ تاریخِ نقدِ ادبی تلاش در جهتِ پاسخ به این ابهام­ها است. نحله­های نقدِ ادبی به­وجود نیامده­اند مگر برای پاسخ به چه­گونگی­ی ارتباطِ چهار ضلعِ یک مربع: تاریخ، نویسنده، متن و خواننده. مجذوبِ تئوری­ها نشویم و به حکمِ خود بازگردیم. ساعدی داستان­نویس ارزشمندی است. پیش از هرچیز به خاطرِ پاسخی که به چه­گونه­گی­ی ارتباطِ سه ضلع از این چهار ضلع می­دهد؛ ارتباطِ تاریخ، نویسنده و متن. نویسنده­ی ارزشمندی است به­این­خاطر که با پاسخِ خویش غربتِ نویسنده­ بودن را می­پذیرد؛ غربتِ انسانی را که می­سوزد تا مرگ. تاریخ از منظرِ نویسنده، سیاست­پیشه و مورخ یک­سان نمی­گذرد. در برخورد به تاریخ، این انبوهِ حوادث در گذرِ زمان، مورخ به بازیگرانِ جهانِ سیاست می­نگرد، سیاست­پیشه با صاحبانِ قدرت هم­ذات­پنداری می­کند و نویسنده جز دریغ­گویی گزیری ندارد. مورخ با قهرمانانِ اثرِ خویش بیگانه است، سیاست­پیشه با قدرت معنی می­شود و نویسنده، مورخ و سیاست­پیشه­ی درونِ خود را می­کشد تا خواننده در متن، دیروز و امروز خویش، هردو، را بیابد. تاریخ هنگامی که در متنِ ادبی ته­نشین شود، متن وخواننده بایک­دیگر تنها مانده­اند. اولی آینه و دومی جست­وجوگرِ تصویرِ خویش؛ تصویرِ نوعیتِ انسان در آینه­ی هستی­ی انسانِ یک عصر. دور افتادیم. ساعدی به ارتباطِ تاریخ و نویسنده و متن پاسخی درخور می­دهد؛ ما را با متن تنها می­گذارد.

اینک مای خواننده و داستان­های ساعدی؛ مایی که می­خواهیم یک­بارِ دیگر تعدادی از داستان­های او را بر مبنای نوعی تقسیم­بندی، در جست­وجوی خویش و تاریخِ خویش، باز بخوانیم؛ در جست­وجوی انسانی که سیاست­پیشه و مورخ به او اعتنایی ندارند.

5

با داستان­های آرامش در حضورِ دیگران و دو برادر بارِ دیگر به فضای هولناک و عبارت­های نمادین باز می­گردیم؛ به جهانِ فروپاشی­ها و حسرت­ها. آرامش در حضورِ دیگران داستانِ زنده­گی­ی سرهنگِ بازنشسته­ای است که خانه و مرغ­داری­ی خویش را می­فروشد و به اتفاقِ هم­سرِ جوان­اش به خانه­ی دو دخترش می­رود که در شهری دیگر در زنده­گی­ای مبتذل و بی­هدف اسیر اند. با حضورِ سرهنگ و هم­سرش زنده­گی­ی آن­ها رنگِ دیگری می­گیرد. مردِ جوانی دل به هم­سرِ سرهنگ می­بازد و یکی از دخترانِ سرهنگ ازدواج می­کند. دخترِ دیگرِ سرهنگ که در عشق شکست خورده است، خو را به شهرِ دیگری منتقل می­کند، برادرشوهرِ او خود را می­کشد و سرهنگ دیوانه می­شود. دو برادر بر درگیری­ی دو برادر متمرکز است که به­اتفاق در اتاقی اجاره­ای زنده­گی می­کنند. یکی از آن­ها زنده­گی­ای "معقول" دارد، برادرِ دیگر اما تنها با کتاب و پاکتی تخمه سرگرم است. پیرزنِ صاحب­خانه آن­ها را جواب می­کند. به خانه­ی جدیدی نقلِ مکان می­کنند و سرانجام برادرِ بی­هدف خود را می­کشد.

   بر آرامش در حضورِ دیگران مرگ و جنون سایه گسترده است؛ مرگ و جنونی که هم­چون همه­ی داستان­های ساعدی توسطِ فضایی هولناک، که این­بار بر مبنای وضعیتِ هوا، ویژه­گی­های شخصیت­های ره­گذر و حضورِ حیوانات ساخته می­شود، پیش­بینی شده است: آسمان­غرنبه­ای راه می­افتد، بارانی تند می­بارد، بعد آفتابِ سوزانی پیدا می­شود، درخت­ها و دیوارها پوشیده از کلاغ اند و زنی بی­صورت که پشت به جماعت قوز کرده است از توی گونی خرد و ریز و آت­وآشغال­های عجیب و غریب بیرون می­کشد. این فضای وهم­انگیز را عبارت­های نمادین تکمیل می­کنند: "... ساختمان­های ساکت شهر ... آرام­آرام وسط درخت­ها و تیرگی­ وهم­انگیز شب دفن می­شدند." (12)  مردی ... توی درخت­ها گم می­شد و ... چلنگرهای زنجیر به­دست ... دنبالش می­کردند." (13) این فضای هولناک را سه شخصیتِ دیگرگون تاب نمی­آورند. سرهنگ، مردِ چشم­آبی و برادرشوهرِ یکی از دخترانِ سرهنگ. از این سه تن، اولی مجنون می­شود، دومی از ابتذال خویش کلافه است و سومی خودکشی می­کند. سرهنگ نماینده­ی شوکتی مضمحل است و مردِ چشم­آبی بازمانده­ی روزهایی که زنده­گی معنای دیگری داشت، هر­چند که ما در داستان نه از آرمان او چیزی می­خوانیم و نه از آن روزها: "... تا چندسال پیش امیدواری­های زیادی واسه همة ما بود. همون رفتن و خواستن و نفس زدن ... ولی حالا با این زندگی یخ و سرد و مرده چه­کار بکنیم؟" (14) دلیلِ مرگِ شخصیتِ سوم در آینه­ی گفتارِ شخصیتِ دوم پیدا است. فضای آرامش در حضور دیگران، تنها مرگ و جنون را پیش­بینی نمی­کند، سبب­سازِ مرگ و جنون نیز می­شود و این یعنی تقدیرِ گزیرناپذیرِ ره­روانِ یک عصر.

   در دو برادر نیز با فضایی هولناک روبرو می­شویم، فضایی ساخته­شده از حیواناتِ موذی و بوها. برادرِ بزرگ تنها کسی است که این فضا را درک می­کند. او معترضی است که در فضای داستان اسیر شده است. برچسبی که بر روی چمدانِ تخمه­هایش زده است، تاریخِ آغازِ اضمحلالِ او را فاش می­کند؛ خوانش تاریخ از روی برچسبِ تخمه­ها: "ذخیره برای روزهای آینده. مردادماه سی و دو." (15) بر چسبی که گلایه­ی مردِ چشم­آبی­ی آرامش در حضور دیگراننیز سابقه­ای تاریخی می­بخشد: مردادماه سی و دو

6

20051123122433saedi3.jpg

در مجموعه داستان­های عزاداران بیل و ترس­ و لرز،  ترس و مرگ دو هم­زادِ جدایی­ناپذیر اند. داستان اولِ عزاداران بیل مرگِ پیرزنی از اهالی­ی روستا است. داستان دوم روایتِ مرگِ ملای ده است. در داستان سوم، ماجرای قحطی­ی حاکم بر ده و جدال با "پروسی­ها" دست­مایه قرار می­گیرد. در داستان چهارم روایتِ مرگِ "گاوِ مش­حسن" را می­خوانیم. در داستان پنجم با قتلِ وحشیانه­ی یک سگ توسطِ "جوان شرورِ" ده روبه­رو می­شویم. در داستانِ اولِ ترس­و لرز حضورِ یک بیگانه در روستا ماجرا می­آفریند. در داستان دوم ورودِ بیگانه­ای دیگر و عروسی­ی او با یکی از زنانِ روستا را می­خوانیم. در داستان سوم با ماجرای مریضی­ی یکی از زنانِ ده و معالجه­ی او توسطِ "اسحاق یهود" روبه­رو می­شویم.

  در عزاداران بیل فضای هولناک و تاریک هم­چنان حرفِ اول را می­زند؛ فضایی پر از لاشه و باد و پوسیده­گی: کاسه­ی آب پر پشه بود. جنازه­ها باد کرده بودند و پشه­های بزرگ  در نور کم­رنگ فانوس می­چرخیدند.  (16) این فضای هولناک را حضورِ توقف­ناپذیرِ مرگ، حضورِ پروسی­ها، به مثابهِ نیرویی شر، و درگیری و هم­سانی­ی شخصیت­هایی ایستا تکمیل می­کنند. در میانِ اهالی ده، "اسلام" نماینده­ی خرد و مسامحه و "پسرِ مشدی­صفر" نماینده­ی شرارت است. اسلام سرانجام بیل را ترک می­کند و پسرِمشدی ­صفر مرگِ حاکم بر جهانِ داستان را می­آفریند. پروسی­ها نیز در سایه­ی بی­زمانی­ی داستان در تناقض با خویش به شر مفهومی معاصر می­بخشند. مردان و زنانِ عزاداران بیل در یک سرِ تناقضِ جهانی تناقضمند اسیر اند؛ در مرگ، در تاریکی، و در فضایی که خود نمی­دانند برخاسته از کدامین نفرین است. ساکنان جهانِ دردهای بی­درمان و رنج­های مرموز.

   شخصیت­های ترس­ولرز نیز به ما نمی­گویند در چه زمانی می­زیند، اما فضای سیاهِ داستان­های آن­ها نه تنها "محمداحمد علی"، شخصیتِ همیشه­ترسانِ داستان­های این مجموعه، که ما را نیز می­ترساند: مرغ­هایی که سری شبیه جغد دارند، زنانی که کودکان عجیب­الخلقه می­زایند و صدای هولناک زنجیرها بر گرده­های دریا.

در این فضای ترسناک بیگانه­گان ترس و مرگ به ارمغان می­­آورند و هم­سانی­ی شخصیت­ها را گاه ترس و گاه عقل خدشه­دار می­کند. این است جهان به چشمِ قهرمانانِ عزادارنِ بیل و ترس و لرز ؛ روبه­رویی­ی فضاها و شخصیت­ها، در صدای یک نفر: سرد است، صدای جغد می­آید؛ بوی خون. مردِ عینکی از راه می­رسد. می­ترسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:52  توسط خرس مهربان  |