تبليغاتX
غلامحسین ساعدی شناسی - بيستمين سالگرد خاموشی

غلامحسین ساعدی شناسی

نگاهی دوباره به غلامحسین ساعدی ، زندگی، آثار و زمانه اش

بيستمين سالگرد خاموشی

سلام

 

رضا اغنمی پسر خاله غلامحسین ساعدی از بيستمين سالگرد خاموشی او ميگويد رضا اغنمی که خود در عرصه ادبيات فعال هست. از زمان کودکی ارتباط نزديکی با پسر خاله اش ، تا آخرين دم، داشت

اغنمی می نويسد :

بيست سال پيش بود که در سحرگاهی سرد و ملال آورچشم ازجهان فرو بست. سه هفته ديگر پنجاه ساله ميشد.

اجل امان نداد. از تلخی های زمانه رهيد. از غريبه ها، ازانبوه بی رگ و ريشه ها، از قماش  بزک کرده ها و غرقه در رنگ و لعاب های مرسوم. بی اعتنا شده بود.  بريده بود. يآس و واخوردگي، آثار دروغ و دورنگی های تحميلی به خلوتش خزيده  و موريانه درونش را ميجويد. مهم تر، برباد رفتن آمال و تکرارشکست های ملي، چون آتشی که رو به سردی ميرفت.  ميديد که در نگاه ها طرحی  از سياهی و تشييع وگودال قبرستان موج ميزند. دو روز قبل از آنکه به بيمارستان بيفتد، بديدنش رفتم.  پدرخواب بود گفت بريم بيرون کمی قدم بزنيم. ازدم در راه افتاديم طرف پارک که پائين خانه اش بود. با بغض و نفرت گفت :

خسته شده ام از اين هياهوها ونيش های  تازه به دوران رسيده ها. عجب غلطی کردم از ايران آمدم بيرون. مرد سپيدمويی را که ازسربالائی پارک به طرف ما ميآمد نشانم داد گفت ببين اين مردک را ميشناسي؟ و رفت آن طرفتر پشت درخت که اورا نبيند. مرد مسنی بود مست. وقتی به من رسيد ايستاد. نگاهی کرد و به راهش ادامه داد. غلامحسين پرسيد شناختي؟ گفتم زارع بود.  گفت آری !  و حالا من و او هردو در اين خراب شده پناهنده ايم با حقوق يکسان! ......

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:57  توسط خرس مهربان  |